آها?!....دخترک برگشت;چه بزرگ شده
بود- !پس کبر?ت ها?ت کو؟ پوزخند?
زد...گونه اش آتش بود سرخ،زرد-
م?خواهم امشب با کبر?ت ها? تو شهر را به
آتش بکشم!نگاه? انداخت تنم لرز?د-
سالهاست تن م? فروشم م? خر?
نوشته شده در چهارشنبه 90/4/15ساعت
12:38 صبح توسط علی سروش نژاد
نظرات ( ) |